پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۰

درویش در ادبیات فارسی


درویش در ادبیات فارسی

گردآورنده - مهرداد مصوری

آنچه در پی می آید گوشه ای از عالم ادبیات فارسی و قطره ای از اقیانوس بیکران فرهنگ و ادب ما ایرانیان در بیان لفظ درویش میباشد که پرداختن به کل آنچه در ادبیات ما وجود دارد خود تحقیق و کتاب مفصلی را میطلبد و به واقع اگر به معنای واقعی، درویشی و تصوف را بخواهیم از فرهنگ و ادبیات مان جدا نماییم چیزی قابل توجه و در خور ارج و ارزش از آن باقی نمیماند جز مشتی مدح و ثنای حاکمان و پادشاهان و صاحبان قدرت و در مقابل اگر از روی انصاف و دیده حقیقت بین نگاه کنیم خواهیم دید ادبیات و فرهنگ غنی این مرز و بوم تماما متاثر از عرفان و تصوف اسلامی بوده و مشحون از روح حقیقت دین یعنی تصوف و عرفان میباشد.  


ظاهر درویشی جامه ٔ ژنده است و موی سترده و حقیقت
دل زنده است و نفس مرده .
سعدی.

گر از کوه داریم زر بیش ما
توانگر خدای است و درویش ما.
اسدی .

درویش کند براه ترتیب
نزدیکی تو بسوی داور.
ناصرخسرو.

صوفیان درویش بودند و فقیر
کاد فقرأن یکن کفراً یبیر.
مولوی .

جمله قرآن هست در قطع سبب
عز درویش و هلاک بولهب .
مولوی .

گرچه درویشم بحمداﷲ مخنث نیستم
شیر اگر مفلوج گردد همچنان از سگ به است .
سعدی .

پادشه پاسبان درویش است
گرچه نعمت به فر دولت اوست .
سعدی .
شب هر توانگر به سرائی همی رود
درویش هرکجا که شب آید سرای اوست .
سعدی .

آنرا که جای نیست همه شهر جای اوست
درویش هرکجا که شب آمد سرای اوست .
سعدی .
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند .
گلستان سعدی.

 
زاهد. تارک دنیا. گوشه نشین . قلندر. صوفی .
(ناظم الاطباء).

 آنکه بی اعتنا به رسوم و تجملها و مال و نظایر آن باشد.
یادداشت مرحوم دهخدا.

فضلا و بزرگان با اخلاق . (لغت محلی شوشتر - نسخه ٔ خطی ). فقیر صوفی که غالباً از متعلقات دنیوی به اندک مایه قناعت می کند یا لامحاله از قید تعلقات کناره می جوید و حتی گاه از باب تحقیر و تهذیب نفس و نه به داعیه ٔ حرص مال یا عدم توکل.
اخوان طریقت و سالکان طریق و تمام اعضای سلاسل صوفیه نیز عموماً بنام درویش خوانده میشوند و نیز این لفظ در اول نام بعضی از مشاهیر صوفیه بمنزله ٔ یک عنوان استعمال می شده است (مثل درویش کمال ، درویش ناصر و غیره ) بهرحال استعمال این لفظ در حق صوفیه مخصوصاً از جهت اهمیتی است که این فرقه برای فقر قائل بوده اند. گذشته از این در مقام اطلاق نیز این لفظ در ادب فقیر و سائل تداول دارد. لفظ درویش در این معنی سابقه ٔ دراز دارد و در آثار خواجه عبداﷲ انصاری و سایر قدمای صوفیه مکرر آمده است ، در قصه های عامیانه درویش غالباً فرستاده ٔ غیبی ، مظهر رحمت الهی شناخته میشود.
دائرةالمعارف فارسی

 درویشی را شاگردی بودبرای او درویزه می کرد روزی از حاصل درویزه او را طعامی آورد و آن درویش بخورد شب محتلم شد. پرسید که این طعام را از پیش که آوردی گفت دختری شاهد به من داد. گفت والﷲ من بیست سال است که محتلم نشده ام ، این اثر لقمه ٔ او بود و همچنین درویش را احتراز می باید کردن و لقمه ٔ هرکسی را نباید خوردن که درویش لطیف است در او اثر می کند چیزها و بر او ظاهر می شود.
فیه مافیه صفحه 121چاپ فروزانفر.

 درویشی در مناجات می گفت یا رب بر بدان رحمت کن . به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان.
گلستان سعدی.

خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
بنه گر همّتی داری سری در پای درویشان .
سعدی .

 درویش سلطان دل ؛ اشاره به سرور کاینات است که پیغمبر ماصلوات اﷲ علیه و آله و سلّم باشد. (برهان ) (از آنندراج)

درویش صفت ؛که چون درویشان باشد. دارای صفت درویشان . درویش حال .درویش سیرت . چون درویشان
امثال  و حکم
 
حاجت به کلاه بَرَکی داشتنت نیست
درویش صفت باش و کلاه تتری دار.
گلستان سعدی.

 
درویش مسلک ؛ که راه و روش درویشان پیشه کند.
امثال و حکم

-
درویش مشرب ؛ که مشرب درویشان داشته باشد. که خوی درویشان برگزیند.
امثال و حکم

چشمانش درویش است ؛ کسی که چشمانش پاک است و نگاه آلوده ندارد.
امثال و حکم

درویشم و گدا و برابر نمی کنم
پشمین کلاه خویش به صد تاج خسروی .
حافظ.

دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش
حافظ.

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن
حافظ.

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
حافظ.

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
حافظ.

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک قبا آورد
حافظ.

گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
حافظ.

درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
حافظ.

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
حافظ.

سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و امن خاطر و کنج قلندری
حافظ.

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
حافظ.

زمام دل به کسی داده​ام من درویش
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی
حافظ.

درویش نمی​پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
حافظ.

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی​نوا را
حافظ.

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش
در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر
حافظ.

خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمی​داند رهی دیگر نمی​گیرد
حافظ.


روضه خلد برين خلوت درويشان است
مايه محتشمی خدمت درويشان است

گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد
فتح آن در نظر رحمت درويشان است

قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درويشان است

آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سياه
کيمياييست که در صحبت درويشان است

آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيد
کبرياييست که در حشمت درويشان است

دولتی را که نباشد غم از آسيب زوال
بی تکلف بشنو دولت درويشان است

خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درويشان است

روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند
مظهرش آينه طلعت درويشان است

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درويشان است

ای توانگر مفروش اين همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درويشان است

گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غيرت درويشان است

من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سيرت درويشان است

حافظ ار آب حيات ازلی می‌خواهی
منبعش خاک در خلوت درويشان است
حافظ.

خاک راه فقراء
مهرداد مصوری
سوم اسفند 1389
روز جهانی درویش

 لینک مطلب مندرج در سایت مجذوبان نور:


 

پيام‌ آية‌ الله‌ بروجردي‌ به‌ علاّمه‌ طباطبائی و جواب‌ ايشان‌

چنانكه‌ آن‌ فقيد سعيد (علامه طبا طبائی) فرمودند: من‌ وقتي‌ از تبريز به‌ قم‌ آمدم‌ و درس‌ «أسفار» را شروع‌ كردم‌، و طلاّب‌ بر درس‌ گرد آمدند و قريب‌ به‌ يكصد نفر در مجلس‌ درس‌ حضور پيدا مي‌كردند؛ حضرت‌ آية‌ الله‌ بروجردي‌ رحمة‌ الله‌ عليه‌ اوّلاً دستور دادند كه‌ شهريّۀ طلاّبي‌ را كه‌ به‌ درس‌ «أسفار» مي‌آيند قطع‌ كنند.
و بر همين‌ اساس‌ چون‌ خبر آن‌ بمن‌ رسيد، من‌ متحيّر شدم‌ كه‌ خدايا چه‌ كنم‌؟
اگر شهريّۀ طلاّب‌ قطع‌ شود، اين‌ افراد بدون‌ بضاعت‌ كه‌ از شهرهاي‌ دور آمده‌اند و فقط‌ ممرّ معاش‌ آنها شهريّه‌ است‌ چه‌ كنند؟
و اگر من‌ بخاطر شهريّۀ طلاّب‌، تدريس‌ «أسفار» را ترك‌ كنم‌ لطمه‌ بسطح‌ علمي‌ و عقيدتي‌ طلاّب‌ وارد مي‌آيد!؟
من‌ همينطور در تحيّر بسر مي‌بردم‌، تا بالاخره‌ يكروز كه‌ بحال‌ تحيّر بودم‌ و در اطاق‌ منزل‌ از دور كرسي‌ مي‌خواستم‌ برگردم‌ چشمم‌ بديوان‌ حافظ‌ افتاد كه‌ روي‌ كرسي‌ اطاق‌ بود؛ آن‌ را برداشتم‌ و تفأّل‌ زدم‌ كه‌ چه‌ كنم‌؟ آيا تدريس‌ «أسفار» را ترك‌ كنم‌، يا نه‌؟ اين‌ غزل‌ آمد:
من‌ نه‌ آن‌ رِندم‌ كه‌ ترك‌ شاهد و ساغر كنم   ‌    محتسب‌ داند كه‌ من‌ اين‌ كارها كمتر كنم‌
من‌ كه‌ عيب‌ توبه‌ كاران‌ كرده‌ باشم‌ بارها           توبه‌ از مِي‌ وقت‌ گل‌ ديوانه‌ باشم‌ گر كنم‌
چون‌ صبا مجموعۀ گُل‌ را به‌ آب‌ لطف‌ شست      ‌ كج‌ دلم‌ خوان‌ گر نظر بر صفحۀ دفتر كنم‌
عشق‌ دُردانه‌ است‌ و من‌ غوّاص‌ و دريا ميكده       ‌ سر فرو بردم‌ در آنجا تا كجا سر بر كنم‌
لاله‌ ساغر گير و نرگس‌ مست‌ و برما نام‌ فسق  ‌ داوري‌ دارم‌ بـســـي‌ يا ربّ كــرا داور كنم‌
بازكش‌ يكدم‌ عنان‌ اي‌ تُرك‌ شهرآشوب‌ من‌        تا ز اشك‌ و چهره‌، راهت‌ پر زر و گوهر كنم‌
من‌ كه‌ از ياقوت‌ و لعلِ اشك‌ دارم‌ گنجها             كي‌ نظر در فيض‌ خورشيد بلند اختر كنم‌
عهد و پيمان‌ فلك‌ را نيست‌ چندان‌ اعتبار               عهد با پيمانه‌ بندم‌ شرط‌ با ساغر كنم
من‌ كه‌ دارم‌ در گدائي‌ گنج‌ سلطاني‌ بدست‌       كي‌ طمع‌ در گردش‌ گردونِ دون‌ پرور كنم‌
گر چه‌ گردآلودِ فقرم‌، شرم‌ باد از همّتم‌                 گر به‌ آب‌ چشمۀ خورشيد دامن‌‌تر كنم‌
عاشقان‌ را گر در آتش‌ مي‌پسندد لطف‌ دوست    تنگ‌ چشمم‌ گر نظر در چشمۀ كوثر كنم‌
دوش‌ لعلش‌ عشوه‌اي‌ ميداد حافظ‌ را ولي     ‌ من‌ نه‌ آنم‌ كز وي‌ اين‌ افسانها باور كنم‌
باري‌، ديدم‌ عجيب‌ غزلي‌ است‌؛ اين‌ غزل‌ مي‌فهماند كه‌ تدريس‌ «أسفار» لازم‌، و ترك‌ آن‌ در حكم‌ كفر سلوكي‌ است‌.
و ثانياً يا همان‌ روز يا روز بعد، آقاي‌ حاج‌ أحمد خادم‌ خود را به‌ منزل‌ ما فرستادند، و بدينگونه‌ پيغام‌ كرده‌ بودند: ما در زمان‌ جواني‌ در حوزۀ علميّۀ اصفهان‌ نزد مرحوم‌ جهانگير خان‌ «أسفار» مي‌خوانديم‌ ولي‌ مخفيانه‌؛ چند نفر بوديم‌، و خُفيةً بدرس‌ ايشان‌ مي‌رفتيم‌، و امّا درس‌ «أسفار» علني‌ در حوزۀ رسمي‌ بهيچوجه‌ صلاح‌ نيست‌ و بايد ترك‌ شود!
من‌ در جواب‌ گفتم‌: به‌ آقاي‌ بروجردي‌ از طرف‌ من‌ پيغام‌ ببريد كه‌ اين‌ درس‌هاي‌ متعارف‌ و رسمي‌ را مانند فقه‌ و اصول‌، ما هم‌ خوانده‌ايم‌؛ و از عهدۀ تدريس‌ و تشكيل‌ حوزه‌هاي‌ درسي‌ آن‌ برخواهيم‌ آمد و از ديگران‌ كمبودي‌ نداريم‌.
من‌ كه‌ از تبريز بقم‌ آمده‌ام‌ فقط‌ و فقط‌ براي‌ تصحيح‌ عقائد طلاّب‌ بر اساس‌ حقّ، و مبارزۀ با عقائد باطلۀ مادّيّين‌ و غيرهم‌ مي‌باشد. در آن‌ زمان‌ كه‌ حضرت‌ آية‌ الله‌ با چند نفر خُفيةً به‌ درس‌ مرحوم‌ جهانگيرخان‌ مي‌رفتند، طلاّب‌ و قاطبۀ مردم‌ بحمدالله‌ مؤمن‌ و داراي‌ عقيدۀ پاك‌ بودند؛ و نيازي‌ به‌ تشكيل‌ حوزه‌هاي‌ علني‌ «أسفار» نبود؛ ولي‌ امروزه‌ هر طلبه‌اي‌ كه‌ وارد دروازۀ قم‌ مي‌شود با چند چمدان‌ (جامه‌دان‌) پر از شبهات‌ و اشكالات‌ وارد مي‌شود!
و امروزه‌ بايد بدرد طلاّب‌ رسيد؛ و آنها را براي‌ مبارزۀ با ماترياليست‌ها و مادّيّين‌ بر اساس‌ صحيح‌ آماده‌ كرد، و فلسفۀ حقّۀ اسلاميّه‌ را بدانها آموخت‌؛ و ما تدريس‌ «أسفار» را ترك‌ نمي‌كنيم‌.
ولي‌ در عين‌ حال‌ من‌ آية‌ الله‌ را حاكم‌ شرع‌ مي‌دانم‌؛ اگر حكم‌ كنند بر ترك‌ «أسفار» مسأله‌ صورت‌ ديگري‌ بخود خواهد گرفت‌.
علاّمه‌ فرمودند: پس‌ از اين‌ پيام‌؛ آية‌ الله‌ بروجردي‌ ديگر بهيچوجه‌ متعرّض‌ ما نشدند، و ما سالهاي‌ سال‌ بتدريس‌ فلسفه‌ از «شفاء» و «أسفار» و غيرهما مشغول‌ بوديم‌.
و هر وقت‌ آية‌ الله‌ برخوردي‌ با ما داشتند بسيار احترام‌ مي‌گذاردند، و يك‌ روز يك‌ جلد قرآن‌ كريم‌ كه‌ از بهترين‌ و صحيح‌ترين‌ طبع‌ها بود بعنوان‌ هديّه‌ براي‌ ما فرستادند.

                                             کتاب" مهر تابان " علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی ص 103 الی 106

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

شیفتگان معنویت

فريتيوف شوان

 

هو

121

شیفتگان معنویت (شرح حال تعدادی از مستشرقین) – گردآورنده : مهرداد مصوری

شرق و شرق شناسی در این چند قرن اخیر از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و هست، در این زمینه آنچه بسیاری از اندیشمندان غرب را به سوی جهان شرق کشانده است و آنان را جذب خود نموده حقیقت و روح ادیان شرقی،علی الخصوص در اسلام می باشد که "تصوف" نامیده میشود، و اگرچه حقیقت و باطن تمام ادیان الهی تصوف است لیکن در عالم اسلام این نام و روش معرفتی بیشتر به تصوف شناخته میشود.

همانگونه که شرق شناسی موضوعی بسیار وسیع است و مستشرقین در امواج بلند این دریا بسیار غوطه خورده و با تتبع و بررسی زوایای مختلفی از آن را به جهان غرب شناسانده اند و شاید تا به امروز صدها هزار کتاب ومقاله در این چند قرن در این رابطه نوشته شده باشد لیکن هنوز جای بسیاری برای هرچه بیشتر روشن نمودن غربیان با فرهنگ و روح عظیم اسلام که در تصوف متجلی است وجود دارد و از همین بابت نیاز است که غربیان بیشتر بدین موضوع توجه نموده و برای دریافت بالاترین و بهترین تعالیم بشری که بتواند در هر زمینه راهگشا و عقده گشای گره ها و عقده های بشری باشد و در این جهان پر از جنگ و آشوب و فتنه و تبعیض و تطاول و چپاول و .... صلح و دوستی و رأفت و محبت و انسانیت را به معنای اتمّ آن به بشر امروزی اهداء نماید و رهنمون شود "تصوف اسلامی" را باید بیشتر و پیشتر از گذشته مورد توجه قرار دهد تا بتواند از این دارالشفای بزرگ الهی آلام و دردهای نهفته و بیرونی بشر امروز و آینده را مداوا نماید و این نه تنها منحصر به غرب بلکه با آنچه در جهان شرق در حال وقوع است ما شرقیان بیشتر بدان محتاج و نیازمندیم.

در این راستا و تحقیق و بررسی جهان شرق و تصوف اسلامی عده ای از مستشرقین وجود دارند که از جایگاه و ارزشمندی ویژه ای برخوردارند و نه تنها در بین مستشرقین جزو نوادر محسوب میشوند بلکه خود آنها با درک و شناخت باطنی شرق و تصوف پس از گذار از آموزه های نظری و کلاسیک و دانشگاهی و رسیدن به عمق و معنای آن از مسیر تصوف عملی توانسته اند خود جذب و فانی در مفاهیم شرق و تصوف گردیده و به نماینده و معرفي از فرهنگ غنی شرق و تصوف مبدل شوند که امثال "فریتیوف شوان" و " رنه گنون" از این دسته اند و هم در سطحی دیگر از آنان که آنها نیز بسیار جهت شناساندن شرق و تصوف زحمت و سعی و تلاس بی نظیری انجام داده اند همچون " پرفسور هنری کربن" و " آنه ماری شیمل" و "هلموت ریتر" و ... که البته در وادی شرق و شرق شناسی مسلماً کسانی که بخواهند با موضوع و پژوهندگان برجسته آن آشنا شوند حتما می بایست به آثار بسیار گرانسنگ و ارزشمند دو اندیشمند و متفکر برجسته عصر حاضر در جهان و ایران توجه نمایند "پرفسور سید حسین نصر" و "پرفسور داریوش شایگان" که هم شرق و مستشرقین و هم آموزه های تصوف از نگاه آنان در آثارشان فراوان به چشم میخورد.

از آنچه در نوشتار فوق در مورد شرق و مستشرقین آمد در ذیل به شرح حال مختصری از این دلبستگان و شیفتگان دانش معنویت و علم اعلاء که همانا "تصوف" است می پردازم و امیدوارم که در آینده تحت عنوان کتابی این بیوگرافی یا شرح حال ها به صورت کاملتر به چاپ برسد تا برای کسانی که می خواهند با نگاه غربیان به میراث معنوی و باطنی تمام ادیان بالاخص اسلام آشنا گردند مفید فایده واقع شود.

وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین

                                     مهرداد مصوری

اردیبهشت 1388

تصوف جنبه روحانی اسلام است

تصوفتصوف جنبه روحاني اسلامت است جنبه روحاني اسلام است

تصوف جنبه روحانی اسلام است
دکتر سيد حسين نصر استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن در گفت وگويي که به مناسبت انتشار کتاب «باغ حقيقت» انجام داده، گفته است؛ اين اثر تنها يک کتاب معمولي در مورد تصوف نيست بلکه راهنماي بسيار خوبي براي معرفي تصوف به خواننده امريکايي است. وي در پاسخ به اين پرسش که اهميت تصوف در جهان، بعد از واقعه يازده سپتامبر را چگونه مي بينيد گفت؛ قبل از واقعه يازده سپتامبر و بعد از آن تفاوت چنداني در اهميت تصوف ايجاد نشد. به هر حال تصوف جنبه روحاني اسلام است و دليل اهميتش هم در همين است. دکتر نصر افزود؛ تصوف يکي از بهترين سنت هاي روحاني در سطح جهان محسوب مي شود. در حالي که عده اي در قالب تروريست به افراطي گري دست مي زنند، تصوف در تلاش براي برقراري تعادل است.




نامه به دائره المعارف تشیع

بسم الله الرحمن الرحيم

   دايره المعارف تشيع  , جناب آقاي دكتر احمد صدر حاج سيد جوادي

با سلام ,احتراما بعرض مي رساند كه شرح حال نوشته شده در مورد جناب سلطانعليشاه توسط آقاي حسين سرمد محمدي داراي تعدادي اشتباه مي باشد كه عنايت  فرموده  دستور  فرماييد تصحيح گردد .
الف : در صفحه 2 ,سطر آخر,ايشان ,كتاب رساله پند صالح را از آثار جناب نور عليشاه ثاني ذكركرده اند كه اين كتاب از آثار فرزند صوري و معنوي ايشان حضرت حاج شيخ محمد حسن بيدختي گنابادي ( صالح عليشاه ) مي باشد ,  نه جناب نور عليشاه ثاني .
حضرت آقاي نور عليشاه ثاني داراي آثار متعددي مي باشند كه در اين مقاله به دو اثر ايشان اشاره شده است و از جهت مزيد اطلاع عناوين ديگر آثار ايشان ذكر مي گردد :
رافع الاحراض : در علم نحو و صرف و تصريف و اشتقاق.
معين ادراك : مختصري در نحو فارسي.
سهل وآسان : در نحو و صرف براي مبتدئين.
نظيم : كه الفيه است ببحر رجز عربي در علم معاني و بيان و بديع.
تذهيب التهذيب : شرحي مزجي بر تهذيب المنطق.
كامل : در منطق.
مناهج الوصول الي معالم الاصول في شرح معالم الاصول في علم الاصول.
حكوما : در علوم غريبه.
سلطان : در الهي اخص مشتمل بر كلام و حكمت و عرفان.
سلطنه الحسين : در مراثي.
قلزم : در اخبار و تواريخ مشتمل بر هفت جلد كبير.
رجوم الشياطين : تقريظ بر تفسير بيان السعاده.
ذوالفقار : در حرمت كشيدن  ترياك بادله اربعه مشتمل بر صد ده مسئله فقهيه از مقوله كشيدن ترياك.

14- نجد الهدايه :دراختلاف مذاهب و ملل و در عقايد و اعمال و اقوال مشتمل بر مهمات تواريخ و بعضي عجايب عالم و در ضمن آن علوم رسميه و غريبه مندرج شده در 12 جلد.
15- صالحيه : اين كتاب داراي تمام مطالب و حقايق  عرفاني و  سلوكي و محتوي رموز بسياري از مراحل سلوك و سير الي الله مي باشد و اسرار احكام غالبيه را نيز ذكر فرموده است,  و از بهترين كتابهائيست كه تا كنون درباره مطالب عرفاني نوشته شده و در سبك تحرير كم نظير است.(1)
توضيح اينكه : نام صحيح اين كتاب صالحيه مي باشد نه رساله صالحيه .(2)
ب :در صفحه 3 سطر 1 و 2 آورده اند : از اين پس طريقه گنابادي در خانواده موسس آن سلطانعليشاه موروثي شد .كه تذكرا عرض مي شود اين سلسله به نام سلسله نعمت اللهيه معروف بوده و ايشان موسس نمي باشند,  همانطور كه ما مذهب خود را شيعه جعفري مي گوييم در حاليكه امام جعفر صادق (ع) موسس دين تشيع نبوده اند,  بلكه بواسطه بروز مطالب شريعتي و فقهي از جانب ايشان به جعفري و بروز حقايق طريقتي و مطالب با طني رضوي هم مي گوييم كه مقصود,  امام رضا (ع) مي باشد نه آنكه حضرت موسس و آورنده حقايق بوده و قبل از ايشان نبوده است .
در مورد حضرت آقاي سلطانعليشاه  مطلب  اينگونه  است كه  در دوران  خلافتشان   شهرت  و معروفيت و مقبوليت حضرتشان وبسط عرفان  بگونه اي  رونق پيدا نمود  كه  همه  با  نام  ايشان  طريقه نعمت اللهيه را مي شناختند و منشا آثار معرفتي دانستند و چون آثار بزرگي هم تاليف نمودندكه در نوع خود بي نظير و شهره عالم گرديده اين سلسله به نعمت اللهيه سلطانعليشاهي معروف شده است .نكته ديگر همانطور كه ائمه معصومين (ع) نيز بنا به مشيت الهي چندين نسل فرزند در فرزند به امامت رسيده اند و من جانب الله بوده است نه من عندي,  بزرگان اين سلسله هم عنوان و تعيين خلافت را من جانب الله و به دستور و اشاره غيبي ميدانند نه من عندي (از خود) ,  كما اينكه در چندين نسل از شاه سيد نعمت الله ولي اين مورد  بوده است و تعدادي از فرزندان ايشان بواسطه انتساب معنوي كه داشته اند به خلافت رسيده اند و اين خلافت نه بواسطه انتساب جسماني است,  بلكه نسبت معنوي آن بزرگواران ملاك بوده اگرچه انتساب  جسماني  هم  داشته اند به هر صورت  بزرگان مي گويند ممكن است  اقطاب بعدي همانگونه هم كه در قبل بوده است از كشور و قومي ديگر و اشخاص ديگر از جانب خداوند معيين گردد . 
فلذا عبارت  موروثي بودن و عنوان طريق گنابادي را حذف بفرماييد و اينكه مسند عرفان در سلسله نعمت اللهيه سلطانعليشاهي مزين است به وجود حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه كه عمو و جانشين برادرزاده خود حضرت  آقاي حاج علي تابنده محبوبعليشاه مي باشند و واضح است كه عمو از برادرزاده ارث نمي برد پس ايراد نابجاي موروثي بودن كه بعض غير مطلعين و مخالفين بكار مي برند نادرست مي باشد . در خصوص طايفه هم عبارت سلسله نعمت اللهيه سلطانعليشاهي صحيح است. (توضيحا ,  بزرگان اين سلسله، خود را هم رديف امامان ندانسته بلكه مامور و نائب و خادم آن بزرگواران مي دانند و اينكه از طرف معصومين (ع) نيابت داشته و نايب امام در امر خاص ترتيب و تزكيه نفوس هستند .)(3)
ج : صفحه 3 سطر آخر آورده اند : كتاب نابغه علم و عرفان سر تا سر درباره احوال و آثار و يكي از منابع جامع در مورد مرحوم سعادتعليشاه  مي باشد ,  كه احتمالا آقاي سرمد محمدي اشتباه لغوي نموده و بجاي كلمه سلطانعليشاه كلمه سعادتعليشاه را نوشته اند كه تصحيح بفرماييد چه اين كتاب تماما در شرح احوال و آثار و مطالب مهم در مورد جناب آقاي حاج ملا سلطان محمد بيدختي گنابادي (سلطانعليشاه ) مي باشد نه جناب سعادتعليشاه .
كتابي كه به شرح احوال جناب سعادتعليشاه پرداخته است رساله سعادتيه نوشته آقا عبد الغفار اصفهاني  مي باشد .
د : در ذكر منابع صفحه 3 اولين موردي را كه اشاره نموده اند كتاب نابغه علم و عرفان است نوشته حاج سلطانحسين تابنده گنابادي  كه لازم است با توجه به بزرگنمايي نام كتابها كه معمولا با خط زير آن مشخص فرموده اند نام اين كتاب را هم بواسطه آنكه تمامي كتاب در شرح حال جناب سلطانعليشاه مي باشد بصورت ذيل در كتاب به چاپ برسانيد :
نابغه علم وعرفان  - حاج سلطانحسين تابنده گنابادي (تمام صفحات).
ه : بزرگنمايي در زير كتاب دنباله جستجو در تصوف تنها ازجستجو در تصوف كشيده شده است كه دنباله جستجو در تصوف صحيح مي باشد و همانطور كه اطلاع داريد مرحوم آقاي دكتر زرين كوب درباره تصوف سه اثر بنام :
ارزش ميراث صوفيه 2- جستجو در تصوف 3- دنباله جستجو در تصوف تاليف نموده اند كه ايشان در اين مقاله از كتاب سوم بهره جسته اند .

        با تقديم احترام وآروزي موفقيت براي جنابعالي و همكارانتان

                                   مهرداد مصوري
1381


1- صالحيه- حاج ملا علي گنابادي (نور علي شاه ثاني) تهران- چاپخانه دانشگاه تهران- چاپ دوم1346 مقدمه كتاب ص/ كب و كج
2- كتابهاي شماره13 و 14 و 15 به چاپ رسيده اند   
3- گشايش راز : ابوالحسن پريشان زاده, انتشارات حقيقت , چاپ اول , 1377 , با كمي تلخيص , ص / 115
نكته : بعد ازتقدیم اين نامه توسط اینجانب مهرداد مصوری به دائره المعارف تشیع شرح حال حضرتشان بدون اشتباهات در جلد 9 دائره المعارف تشيع , ص 235 سال 81 به چاپ رسید.

فهرست وبلاگ من

بوستان کتاب

  • قرآن کریم
  • مثنوی معنوی
  • پند صالح
  • دیوان حافظ
  • غزلیات سعدی